2777
2789
عنوان

رمان خوب

49 بازدید | 1 پست

معرفی کنین حوصلم شر رفته 

خودم تشریفات 

بامداد خمار و 

همونطور که از اسم کاربریم مشخصه اسمم هستی هست😁 (اسممو خیلی دوست دارم بابام انتخابش کرده) یک دختر مجردم مشغول تحصیل و تلاش برای اینده برای همگی یک زندگی سرشار از حس خوب و سلامتی و خوشی ارزو میکنم شمام اگر امضامو خوندین یک ارزوی قشنگ برام بکنید اگر تونستید به خودمم بگید چه ارزویی کردید😁 جدیدا مامان بزرگمو از دست دادم  زن خوبی بود اگر امضامو خوندین براش یک صلواتی چیزی بفرستین اگر فرستادین بگید منم برای رفتگانتون صلواتی چیزی بفرستم

دیار ولم کن کار دارم ..

دیار با اخم گفت : لادن حالش بده تو برو دیگه نمیبینی نباید به زن باردار اینجوری بگی؟

_دلاارم: اعععع الان خانمت شد عزیز ما شدیم اَخی باشه دارم برات دیار خان 

دیار ی نیشخند 

گفتم آقای پدر نیشت رو ببند زشته 

دیار ی اخمی کرد 

لادن داد و بیداد میکرد رفتم بگم چ مرگشه که دیدم بله بچه اش داره میاد 

سریع رفتم به دیار گفتم بدو بدو ماشین رو روشن کن گل پسرت داره میاد 

دیار هول کرده بود انگاری کاراش دست خودش نبود تو سرش داد زدم گفتم : دیاررر چته گفتم برو ماشین رو روشن کنن چرا داری خانه رو متر میکنی؟

دیار سریع رفت ماشین رو روشن کرد 

من رفتم لادن رو آماده کردم آروم آروم از پله ها اومد پایین

● دیار داد زد گفت: بدووو دیگهههه 

من با خنده گفتم : چشم آقای پدرر 

سوار ماشین شدیم دیار با گاز میرفت گفتم جاده رو مراقب باش سریع رفتیم از دیار امضا گرفتن دیار داد و بیداد میکرد میگفت یعنی چی این چ مسخره بازی من زنم رو از شما میخوااام 

رفتم جلو ی سیلی زدم بهش که به خودش بیاد 

دلارام: چ مرگتههه دیاااار امضا کن الان بچه میاااد 

دیار: دلارام دعا کن تو رو خدا میترسم 

رفتم جلو بغلش کردم گفتم :داداش گلم نگران نباش انشاالله چیزی نمیشه دکتر اومد لادن رو برد اتاق عمل..

برای ادامه رمان 👇

https://rubika.ir/barnam_navis/FCHAAGDJEEJBJEH

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792