مادربزرگم امشب رفتیم خونشون همه گفتن چقدر لاغر شدی و اینا اگه دیده باشید توی تاپیک های قبلی گفتم که لاغر کردم بعد مادربزرگم گفت تو از من چاق تر و کوتاه تری رفتم بغلش وایستادم حداقل ۱۵ یا ۲۰ سانت از من کوتاه تر بود و چاق تر هم بود گفت که تو صورتت مثل فطیر میمونه خوب شد لاغر شدی بعد از یک طرف هم اعصاب مامانم رو میریزه بهم میگه که چقدر لباس های بچه هات زشته مامان من هم خوب جوابش رو میده یکی از بدبختی هاشون اینه که فکر می کنن که من لاغر بشم چی میشه حالم ازش بهم میخوره