شايد خنده دار باشه ولي يسري چيزا برام مهمه دوست ندارم كسي به بچه من چيزي بگه حتي يه بچه ما ماشين داشتيم فروختيم بنا به دلايلي يكم تو مشكلات و مشقت افتاديم يه اشتباهي كرديم تو ايام عيد سوار ماشين برادر شوهرم شديم رفتيم خونه يكي از فاميلاشون برادر شوهرم يه پسر داره يه سال از دختر من بزرگتره نزديك ٦ سالشه خيلي حسودي ميكنه از راه برگشت يه اتفاقاتي افتاد كه اين بچه هي عربده ميزد چرا اينا اومدن تو ماشين ما نشستن خوشم نمياد اين دختره بياد و اينجا و …..
بعد اون تايم يكم رابطمون كدر شد حالا ديروز بچش دختر منو كشيده كنار چرا شما ها سوار ماشين ما ميشين مگه بابات ماشين نداره بچمم داشت نگاش ميكرد فقط به شوهرم ميگم دلم نميخواد يه وقت بچم دلش از اين حرفا بگيره ميگه مهم نيست ولي چرا براي من مهمه؟؟؟؟
يا بهش گفته چه كفشاي زشتي داري بچم اومده پيشم ناراحت منم گفتم مهم اينه كه تو دوست داشته باشي نه بقيه واقعا چرا مردا از جنبه احساسي هيچ وقت به قضيه نگاه نميكنن ، بچه ها بيشتر يسري چيزا تو ذهنشون ميمونه من با اين سنم يه خاطراتي از بچگي تو ذهنم مونده كه هميشه يادش ميكنم دلم نميخواد تو ذهن بچم چيزي بمونه