امروز رفتم برای خرید .شوهرم گفت کارتم موجودی نداره از کارت برادرم بکش .با برادرش شریکند
رفتم کارت بکشم این بچه جاری هم بود گفتم که اصلا نرمال نیست .جلو اون همه آدم داد میزد کارت بابامه .نمیدم .من م کارت و دادم بچه .از کارت خودم کشیدم .خدا خدا می کردم کم نباشه موجودی داشته باشم .خدا رو شکر اضافه کار ریخته بودن برام .
جاری گفت چرا کم گرفتی .منم روک گفتم پسرت نذاشت.گفت کارت بابامه .اونم الکی و نمادین با بچه ش دعوا کرد .اون بچه هم داد میزد که گریه می اندازم اینا رو .من و دخترم و می گفت
رسیدنی خونه ما .اون بچه گفت می خواهم بیام خونه شما جاری هم خدا خواسته سکوت کرده بود .منم گفتم نه نیا .خداحافظی کردم رفتم .
من م قبلاً که به شوهرم می گفتم این بچه فحش های بد میده می گفت چرا من نمی شنوم .غیر مستقیم می گفت یعنی دروغ میگی .دیشب خودش شنید که می گفت میرینم بهت .به من و دخترم می گفت .شوهرم شنید پاشد داد زد سرش . منم بعد رفتن بچه .گفتم داد نزن که به پدر ش بگو .این که نشد .