2777
2789
عنوان

مامانم

164 بازدید | 17 پست

من خیلی وقت نیس که ازدواج کردم با همسرم مشکل داریم با اینکه از قبل دوست بودیم و خیلی همو‌ میخواستیم ولی   فهمیدم واژینیسموس دارم و یه سری مشکل پیش اومد و قبلش یه دعوای بزرگ داشتیم خلاصه که همسرم یه ماموریت قبول کرد و من اومدم خونه بابام

مامان و بابام همش با هم بحث میکنن که نصفش در مورد منه جالب اینجاس که مامانم با بابام بحثو ادامه نمیده و میاد هی به من میگه که اگه عین ادم برم سر خونه زندگیم و ازم مطمئن باشه که دیگه برنمیگردم میره جدا زندگی میکنه نمیفهمم چقدر جدیه ولی حرفاش اذیتم میکنه هر چقدرم بهش میگم میری رو مخم گوش نمیده

دیشب بهش گفتم حالا که من اینجام بریم مسافرت چهارتایی با داداشم برگشت گفت من با بابات هیچ جا نمیام واقعا دارم روانی میشم و نمیدونم چه غلطی کنم


۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792