شوهرم ک شب ک شد اومد گفت بریم دو بار گفت محل ندادم گفتم نمیام نمیتونم دیگه خیلی بعض داشتم بابام خیلی از دست شوهرم ناراحته چون بامن خیلی شوهرم داره بد تا میکنه بعد ک دید اینطور گفتم نمیام گفت باشه نمیای دیگه خداففظ کرد رفت بچه ها خیلی اون موقع ک بهم گفت بریم تو فشار بود چون خودشو زده بود اون راه نمیفهمید چکار کرده بچه ها من بهش پیام دادم من اینطور زندگی و بی حرمتی تهدید باشه نمیخوام
واقعا خیلی یزام سخته بخوام برگردم دوست دارم خیلی نازمو بکشه چون بد تحقیرم کرده وقتی رفت بابام گفت ولش کن بزار بره گمشه چقدر هم راحت میره همین خدافظ چقدر این دختر داره اذیت میکنه همش بسه دیگه
من بعد رفتن شوهرم خیلی بهم ریخته تر شدم گریه کردم بابام منو میبینه خیلی غصه میخوره