که پدر و مادرم بمیرن راحت شم از دستشون لحظه شماری میکنم که بالاخره نفس راحت بکشم حالا یه سریاتون میاین پشیمون میشی و برات زحمت کشیدن و... کدوم زحمت آخه ، اینکه برام خرج نمیکنن میگم مانتو میخوام میگن پول نیست اگرم باشه میگن لباس داری با اینکه خداشاهده به جز دو تا مانتو هیچی دیگه ندارم خیلی چیزا دیگه هم هست... هردوتاشونم کارمندن ، همش تیکه انداختن همش کوچیکم میکنن حالم ازشون بهم میخوره