همش خودمو با دوس دختر سابق شوهرم مقایسه میکنم.
همو دوست داشتن و خاستگاریم رقتن ولی نشده.
از من دوسال بزرگتره دختره
تحصیلات داره،وضع باباش خوبه،ماشین داره،همش پی عشق و حاله،همش تنفریح و گردش و مسافرت،قیافشم خوشگله.البته تعریف از خودم نباشه من خیلی خوشگلترم ولی ن درسمو ادامه دادم،نه ماشین دارم،ن بابای پولدار،زن خونه شدم و الانم باردارم و هیچ کار مفیدی انجام ندادم.
خونه داریم خوبه همیشه تمیز و مرتبم ولی تو چیزای دیگه اصلا سررشته ندارم.
زندگیم بد نیست شوهرم خیلی دوسم داره،و میدونم دیگه ب اون فکر نمیکنه مطمئنم.
ولی نمیدونم چرا همش خودمو مقایسه میکنم و میگم اگه ی وقت شوهرم از موقعیت و موفقیتای اون باخبر بشه میگه زن من کجا هیچکاری بلد نیست این کجا.
اینم بگم ارتباطی با دختره ندارم ولی با پیج فیک دنیالش میکنم و هر پست و اسنوری ک میزاره چقد شاد و موفقه از خودم متنفرمیشم.
انشاالله همیشه موقق باشه حسود نیستم ولی چرا من اینقدر بی عرضم🥲
دلم میخواد منم ماشین داشتم،با دوستام میرقتم مسافرت،اعتماد بنفس داشتم،و...
منتظرم نی نیم ب دنیا بیاد برم زبان انگلیسی کار کنم و یادبگیرم و کم کم کلاس های مختلف برم یکم فعال باشم.