ما طبقه بالاشونیم چند شب پیش خونه نبودن ماهم رفتیم پیش یکی ازدوستای شوهرم که میوه فروشه ی مقدار میوه و بادمچون بامیه اینا خریدیدم حدود ۳۰۰ی شد پا حین خرید بودیم برادرشوهرمو جاریمم اومدن واسه خرید اخر سر باهم برگشتیم
مادرشوهر اینا برگشتن من نصف وسایلو فرستادم پایین براشون دیگ بماند اومدن بالا بازم میوه اینا گذاشتم جلو دستشون
امروزی مریض بود رفتم کمکش واسشون ناهار بپزم شوهرم اومد ۱۰ کیلو ارد قنادی گرفته بود گفت مامان تو نصفشو بزار برای خودتون نصفشم ببرم بالا
بعد مادرشوهرم اینا دیشب مهمون داشتن و ما خونه نبودیم گفت چقد بی عرضه ای محمد ا۱لا شعورت نرسید بگی جایی نریم مهمون دارن زنم بره کمک مامانم پذیرایی چیزی کنه با اینکه مهموناشون همه ۳ نفر بودن تازه خونه برادرشوهرمم بودن جاریمم اونجا بود شوهرم گفت زنداداش بوده که گفت اون از جای خودش تکون نخورد کلا دراز کشیده بود (بارداره) تو زن زلیل و بدبختی گفت خب مامان قول داده بودم بهشون چیکار کنم گفت دیگ حرفمو زدم زن ذلیلی و بی عقل هیچی نگفتم لال شدم نصف اردو خالی کرد باز ی کاسه بزرگ دیگ اورد پرکنه شوهرم گفت مامان نصفشو بردی دی میخای با پا برو روش تا حجمش کم شه جا باز کنه کاسه ات
اونمگفت هه اره شندیم چند شب پیشم رفتی قیمت ۱ تومم میوه خریدی اونقد خودت و پولت بی ارزشین راه به راه خرج پیوه و خوراکی میکنی منم دیگ خداییش بهم برخورد گفتم خاله جون همه وسیله واسه خونشون میخرن فقط ما که نیستیم انگشت نما شدیم چارتا وسیله تو یخچال بوده گناه که نکردیم خونه اس لازم داره مهمونی میاد چیزی با کمال ارامش وو ادب گفتم اصلا خودم تعجب کردم اینقد لحنم اروم بود
وای سلیطه بازی در اورد برو گمشو بیرون من متنفرم از کسی جوابمو بده هزارتا حرف زشتم بزنم تو حق نداری تو روم وایسی و جواب بدی هزارتا تیکه اینجوری به جاریت میزنم از ته دلشم بدش اومده باشه تاحالا ی کلوم جواب نداده منم قهر کردم اومدم بالا شوهرمم پشت سرم اومد
اصلا هم با اقا حرف نزدم حرصم گرفت از برخورد مادرش چون تا چیزی بخره گوشی به دست به کل فامیلش زنگ میزنه محمد ولخرجه با اینکه هرچی بخره نصفشو میده به اونا یا جایی بریم اینقد زورش داره میخاد سکته کنه بنظر شما کارم درسته با شوهرمسر سنگین باشم یا کلا پایین نرم و مادرشو بی محل کنم کافیه؟