کی گفته غریبی
تو روی چشم ما جا داری
قربون معرفتت قربون مرامت قربون لطف ومعجزه و مهربونیت
سایت از سرمون کم نشه میدونی ک دارذم با بغض مینویسم
میدونی دستام داره میلرزه میدونی داخل بدنم انگار آتیش روشنه بس ک داغم
یا امام رضا کاش بتونم لطفتو جبران کنم
کاش مهربونیت و هیچوقت کم نکنی ازم نگیریش من مدیون توام
« دوباره مادر شدنم » رو !
من انتظاری نداشتم فقط اومدم حرمت گفتم میسپارمش
ب خودت هرچی صلاحه هرچی سرنوشته هرچی خواست خداس،
ولی منم میخوام مادر شم مگه خودت نمیدونی
چقد گله کردم چقد شکوه کردم پیشت
میدونستم گریه هام بی جواب نمیمونه میدونستم نامه ای ک
انداختم تو ضریحت رو بی جواب نمیزاری
میدونم معجزه ی خودته میدونم خواست خودته
دیشب ک از همه چیز و همه کس دل بریده بودم در زدن
ی پیرمرد بود شال سبز دور گردنش بود یه پلاستیک دستش بود
یکی از اون چیزایی ک تو پلاستیک بود و برداش داد گفت
« نمکی که سر سفره اماممون خوردیم، نذریه برا شما »
یه بسته ی سبز بود توش نمک و چندتا دونه برنج بود
امروز بیبی چک زدم چون چندروز علائم داشتم، مثبت بود
خدایا شکرت که دست رد ب سینم نزدی
من مطمئنم این بچه هدیه اس از طرف خودتون، کمکم کنید نگهش دارم...