انگار شوهرم دوستم نداره.
همشمیگفت اگه پول داشتم طلاقت میدادم.
یه روز میگه خانوااوم هر چیز میشه هر اتفاقی میفته و حر بحث و دعوایی بشه میگن همه مقصرا زنته.
من تورو میخوام طلاق بدم ببینم بازم از این حرفا میزنن.
بدونمهر طلاق بگیریم باز ازدواج میکنیم باهم.
همش توی نت راجع به مهریه و اینا میخونه.
امروزم گفت موهاتو یه تیکه میندازی بیرون مثلا کلاس میزاری؟
دختر فلانشهرستان رو میخام. همونی ک قبلا تو دانشگاه میخواستم و دوست بودم باهاش. خیلی خوبه.میخوام باهاش ازدواج کنم.تو بدرد من نمیخوری
همشهریای همون دختر هم هستن .از من ۱۸ سال کوچکترن اونارو میخام.اوتا کیف میدن..
گفتم عه تو خرج من موندی. بعدشم همون اول میخواستیش چرا منو گرفتی.
گفت واسه استفاده و تنهاییا.
گفتم هر چی داری باید بنامم کنی بعد بری با هرکی دوسداری.. گفت میزنم بنامت.
گفتم باز مهریه طرف رو با چی بدی. گدا میشی همه چیو اگه من بگیرم..
میگه طرف پولداره.
گفتم عه خوبه.
منم میرم با ۱۸ سال از خودم بزرگتر .پولدار هم هست.
مامانم گف زشته.
حتی شوخیشم.
گفتم خنده خنده حرفاتو میزنی دیگه. برو پی زندگیت.
شوخی به چیزی میگن ک بخندونه طرفو و خوشحال کنه.
۴ سالم رو حرومت کردم.
دختربودنم از من گرفتی.