شاید یک قهر کوچیک کرده باشه ولی هیچ وقت با قهر نمیرفت بیرون
گفت صبح من میرم تا پیش رفیقم وقتی برگشتم تو چمدونا رو بزار تو حیاط که من اومدم راه بیفتیم بریم منم به حرفش گوش ندادم درسته خانوادش اذیتمون میکنن بیشتر شوهرمو اذیت میکنن اون میخواست دور بشیم از این شهر میگفت بریم من نمیخواستم چون خونمو دوست داشتم از پیش رفیقش که برگشت گفت کو چمدونا منم گفتم من لباسا رو از توش در آوردم از این شهر و خونه نریم همینجا باشیم خونه اونا نریم شوهرمم خیلی عصبانی شده بود مشخص بود چون خیلی قرمز میشه اینطور مواقع فقط گفت من بخاطر تو میخواستم این کارو بکنم میخواستم بریم یه گوشه بدون دخالتای مادرم زندگی کنیم و اون ندونه کجاییم بعدم با حالت قهر رفت بیرون الانم هر چی میگیرمش در دسترس نیست😔😔😔خاکبرسر من که به حرفش گوش ندادم😭