من خوته مادرم هم همه کارا رو میکنم. صبحانه آماده شام وناهار آماده میکنم.
ظرفا میشورم. خونه تمیز میکنم.
بعد دیروز یک ساعت رفتم جنگل برای صبح نیمرو درست کردم توماهیتابه . آوردم تو اشپز خونست اونو یادم رفت بشورم.
وگرنه ظرف صبحانه شامناهار شستم .صبحانه ناهار شامممن آماده کردم. لباسای مادرمو پدرم اتو کردم تا زدم و...
مادرم الان میگه گذاشتی برا من؟ یه آدممیخای ک کارا تو بکنه
.
سر صبح ساعت شش منو بیدار کرد میگه پاشو بیا کار خونه رو برس.
پرو شدن همه واس من.
چ مجردی چ متاهلی مادرم با من این اخلاقو داشت.
ولی خواهرممجردیش دست به هیچی نمیزد الانمک تازه ۸ماهه عقد کرد فقط میخورن میخابن میرن تواتاق.
بهش هیچی نمیگه .
گفتم مامان تاحالا ندیدم به بار ب ابجیبگی. میگه تو بزرگتری.
گفتم هرچی میشه میگین تو بزرگتری.
من ۲ سال بزرگترم.
بچه ک نیست.
سر من زور دارن فقط.
طعم نامزدی رو نچشیدم. از دست خانواده شوهر و خودم.
همش کلفتی. دستت درد نکنه هم بلد نیستن فقط زبونشون درازه