2777
2789
عنوان

خواهرشوهر

305 بازدید | 12 پست

از صبح که اومدم خونه از کلاس رانندگی گفتم بخوابم یکم 

که خواهرشوهز زنگ زد به شوهرم ساعت یازده و نیم که میام می بینمت .ناهار هم میام 

فکر کنید خونه ترکیده من خسته 

جارو زدم کل خونه رو غذا پختم 

رفتم آرایشگاه گفتم ول کن مگه‌ احترامی به من می ذاره (جاری کوچک و که می بینه خودشو می کشه براشون )

اومدم دیدم رسیده .بعد خانوم دست خالی اومده بود نگید پولکی هستم که نه یه آبمیوه می گرفت حداقل داره ولی نمی خره.

زنگ زد جاری بزرگ هم گفت بیا تنها نباشم 🙄 انگار من هویج م.

جاری کوچک هم با بچه ش اومد خونه تمیز و منفجر کرد بچه ش 

خواهر شوهر رفت به کارهای تولد ش برسه .شب هم تولد باید بریم تولد خواهر شوهر ⁦☹️⁩

دل و قلوه گرفتن جاری کوچک با خواهر شوهر و ببینم.

بعد حالا اینا هیچ جاری هنوز مونده 😕

بعد این خواهر شوهر دندون تیز کرده بود برای مانتو جدیدم که عید خریدم و می خواهم بپوشم برای مراسم تولد 

می گفت چقدر خوبه که بدم بپوشه منم گفتم خودم می خواهم بپوشم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خخ چه پررو خودشون خودشونو دعوت میکنن من مهمون اینطوری زنگ بزنه سرزده که دارم میام قبول نمیکنم میگم ...

به شوهرم گفته مادمازل منم رفتم آرایشگاه که منتظر تو نیستم

چقدر بی ادب خودت خونواده شوهر نیستی 

هستم ولی موذی نیستم با زن داداشم عین خواهریم مثل اینا نیستم که تو جمعشون بری پچ پچ کنن و درگوشی حرف بزنن 

در قلبم چیزی قشنگ تر از یادش پیدا نمیکنم ... او عزیزترین زخمِ من است! زیباترین اندوهم فراموشش نمیکنم،او دوست داشتنی ترین دلیل ویرانی من است..خدایا نمیخوام غصه مامانمو از دلم بیرون کنی به من یک دلی بده که بتونم با غصه مادرم زندگی کنم اخه این غصه تنها یادگار مادرمه که ازش مونده واسم نمیخوام براحتی اینهم از دست بدم...روحت در آرامش مهربان مادرم💔ای که از اینجا میگذری...لطفا برای شادی روح مامانم صلواتی محبت کن🥀🕊🖤

اونو باید از عروستون پرسید

عروسمون شوهرش یعنی داداشم ۱۲ سال پیش فوت کردن ولی هنوزم که هنوزه ارتباطشو با ما حتی یک روز هم قطع نکرد هنوزم آبجی صدامون میزنه و از خوبیامون میگه اگه بد بودیم اینقدر بهمون وفادار نمیشد من نه از شوهرم نه از خانوادش راضیم 

در قلبم چیزی قشنگ تر از یادش پیدا نمیکنم ... او عزیزترین زخمِ من است! زیباترین اندوهم فراموشش نمیکنم،او دوست داشتنی ترین دلیل ویرانی من است..خدایا نمیخوام غصه مامانمو از دلم بیرون کنی به من یک دلی بده که بتونم با غصه مادرم زندگی کنم اخه این غصه تنها یادگار مادرمه که ازش مونده واسم نمیخوام براحتی اینهم از دست بدم...روحت در آرامش مهربان مادرم💔ای که از اینجا میگذری...لطفا برای شادی روح مامانم صلواتی محبت کن🥀🕊🖤

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792