2789
عنوان

چه روز خوبی...

160 بازدید | 2 پست

از صبح که اومدم خونه از کلاس رانندگی گفتم بخوابم یکم 

که خواهرشوهز زنگ زد به شوهرم ساعت یازده و نیم که میام می بینمت .ناهار هم میام 

فکر کنید خونه ترکیده من خسته 

جارو زدم کل خونه رو غذا پختم 

رفتم آرایشگاه گفتم ول کن مگه‌ احترامی به من می ذاره (جاری کوچک و که می بینه خودشو می کشه براشون )

اومدم دیدم رسیده .بعد خانوم دست خالی اومده بود نگید پولکی هستم که نه یه آبمیوه می گرفت حداقل داره ولی نمی خره.

زنگ زد جاری بزرگ هم گفت بیا تنها نباشم 🙄 انگار من هویج م.

جاری کوچک هم با بچه ش اومد خونه تمیز و منفجر کرد بچه ش 

خواهر شوهر رفت به کارهای تولد ش برسه .شب هم تولد باید بریم تولد خواهر شوهر ⁦☹️⁩

دل و قلوه گرفتن جاری کوچک با خواهر شوهر و ببینم.

بعد حالا اینا هیچ جاری هنوز مونده 😕

بعد این خواهر شوهر دندون تیز کرده بود برای مانتو جدیدم که عید خریدم و می خواهم بپوشم برای مراسم تولد 

می گفت چقدر خوبه که بدم بپوشه منم گفتم خودم می خواهم بپوشم

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بحرفیم

0__آرامش__0 | 31 ثانیه پیش
2791
2779
2792