مجنون و آب و کوزه و لیلا بهانه بود
زندان و چاه و گرگ و زلیخا بهانه بود
می خواست عشق در جهان غوغا به پا کند
قصه سیب و آدم و حوّا بهانه بود
ابلیس رانده شد چو عشقی در دلش نبود
آتش و خاک و سجده هم آن جا بهانه بود
شور کلام مولوی از شوق یاد اوست
دیدار شمس و عشق مولانا بهانه بود
تنها به یاد او غزل می گفت خواجه هم
شاخه نبات و ساقی رعنا بهانه بود
تفسیر تازه ای ازو در یوش زاده شد
شعر نو و افسانه ی نیما بهانه بود
سهراب در شب بیابان نام او شنید
تصویر رود و یک زن زیبا بهانه بود
چون سایه ما حکایت او را رقم زدیم
دلدادگی به دختر ترسا بهانه بود
مغرور دل ربودن از همچون منی نشو
زیبایی تو و جنون ما بهانه بود
او عشق بود و عاشق و معشوق ، من وَ تو
گر دل به هم سپرده ایم تنها بهانه بود...