دیروز بچه جاری خونه ما بود.از صبح بچه رو آورد انداخت اینجا که میام .بعد اومد نیم ساعت بعد دوباره بچه رو گذاشت رفت خونه عمه ش.تا شب این بچه کل خونه رو نابود کرد .منم نتونستم استراحت کنم. رفتنی هم زد شیشه گلدون بزرگ و قیمتی هم شکست .جاری هم شب اومد الکی بچه شو دعوا کرد ...شامهم موند ...
امروز دیدم در می زنند در و باز کردم دیدم بچه جاری ه .محل ندادم بهش .گفت گرسنمه .منم غذا کشیدم بهش .دیدم بچه ریخته عمدا زمین عمدا میگم ریخته چون هشت سالشه .منم از دستش کشیدم .به شوهرم زنگ زدم گفتم بیا پیش بچه برادرت .من می خواهم دوش بگیرم ...
نمی دونم چی شد که جاری دو دقیقه بعد زنگ زد که میان الان بردارم ...تا الان نیومده ...
الان هم میگه آب می خوام اصلا محل نمیدم خیلی اعصابمو بهم ریخته غیر نرمال ه اصلا ...