سلام شبتون بخیر . نمیدونم روزگارتون توی چه حال و هوایی سپری میشه ولی امیدوارم حالِ دلتون خوب باشه . شده تا حالا انقدر توی دلتون حرف زیاد باشه که سکوت کنید غم که به استخون های آدم برسه میشه سکوت . شده دیگه ذوقی برای چیزی نداشته باشید این یعنی ی حس بی حسی نسبت به هر حسی .
راستش هر کی منو میبینه فک میکنه خوشبخت تر از من دختری نیست میدونید چون همیشه غم هامون پشت خنده هام پنهون میکنم چون همیشه عادت دارم شب ها توی تنهایی خودم گریه کنم و خودم خودمو بغل کنم . همیشه یاد گرفتم تنها باشم همیشه اشکامو خودم پاک میکنم میدونید من دیگه با تنهایی رفیق شدم...
از کجا بگم یا از کی بگم از پدرم بگم که از بچگی همیشه ازش میترسیدم چون همیشه دعوا میکرد و مامانمو کتک میزد و من قربانی میشدم به منی که هیچ کاری نداشتم حرف های نامربوط و حرف هایی که دلمو تیکه پاره میکرد بگم ؟ از خیانتش به مامانم توی ۷ سالگیم. بگم ؟ بزارید از بودن پدرم توی عقدم بگم . عید امسال عقدم بود دقیقا روز دوم عید . روز اول عید کتکم زد ، فرداش انقدر خودزنی کردم کل دستام کبود شده بود صورتم زخمی شده بود که با هیچ میکاپ نمیشد پوشوند . این تازه اول ماجراست از مادرم بگم ؟ مامانم که تنهاییامو دید ولی کاری نکرد . همین پارسال بود به پدرم خیانت کرد با ی مرد غریبه ... من سرگرم درسام و تنهایی های خودم بودم که مادرم به اجبار گفت باید ازدواج کنی ، الانم وقتی که منو به همسرم وابسته کرده میگه دام میخواد جدا بشی ، میگه بین منو و شوهرت یکیو انتخاب کن ، بخاطر من ذره ای کوتاه نمیاد ، زندگیمو داغون کرده این دنیا برام شده جهنم . توی دوران مجردی میدونست که خودزنی میکنم از تنهایی ولی دم نزد ولی هیچی نگفت و سکوت کرد .... از شوهرم بگم که همش پدر و مادرم به روم میاره ، میگه مامانت بده ، میگه دوست ندارن برات ارزش قائل نیستن ، میگه من با اونا هیچ مسافرتی نمیام . میگه مامانت همش به من دروغ میگه .... از خواهر شوهرم بگم ؟ که دلمو شکسته ... مادرشوهرم دلمو شکسته .... مادر شوهرم گاهی وقتا مثل برده ها باهام رفتار میکنه ...
از خودم بگم که همش ۱۷ سالمه . الان همسن های من کجان ؟ به چی فکر میکنن؟ آیا این عدالته ؟؟؟
و اما منی که با همه ی این سختی ها و درد ها و آدم هایی که همش دلمو خورد میکنن توی شکمم بچه دارم و قلب بچم داره میزنه . آیا من به جز اون دیگه امیدی دارم امروز صدای قلبشو شنیدم دکتر میگفت بچت خیلی سالمه . یعنی اون واقعا دوسم داره ؟ یعنی اون ی روزی همدم من میشه ؟ ی روز میشه به جای همه ی کسایی که دوسم نداشتن دوسم داشته باشه بجای همه ی کسایی که الکی گفتن دوستت دارم ولی نداشتن صادقانه دوسم داشته باشه به جای تموم کسایی که گفتن بمون من موندمو اونا رفتن اون پیشم بمونه ....
فقط نیاز بود یک ماه برم آموزشگاه تا مدرک تی تی سی زبان انگلیسی رو بگیرم و تدریس رو شروع کنم اما همه ی آرزوهام خاک شد و تموم زحمت هایی که کشیده بودم خراب شد ...
فرزند عزیزم مادرت همیشه دوستت خواهد داشت و هیچوقت بهت قول میدم با عصبانیت و صدای بلند با تو که همه ی وجود من هستی صحبت نخواهم کرد و همدم تیکه گاه و آدم روز های سخت تو خواهم بود ... آنقدر به تو میگویم دوستت دارم که هر کس گفت تو یاد مادرت بیفتی ....
هر کی منو میبینه میگه تو خیلی خوبی ، خیلی خوشگل و خوش خنده ای خوشبحال بچت ، تو با خانواده و فامیلاتون فرق داری، خیلی دلت پاکه تو خیلی قوی هستی اما هیشکی نمیدونه که این آدم قوی و به ظاهر شاد و بین مردم محبوب چقدر تنهاست 😞
ببخشید که زیاد صحبت کردم براتون بهترین ها رو آرزو میکنم ...