مسئله خانوادگی مالی ملکی هرچی. باهم دعوا دارن.
آخر سر میگن همه مقصرا تویی. داداش ما اینجوری نیود.
گفتم شما هم اینجوری نبودین.
گفتم منو وسط بحث خانوادگی دخالت ندین بمن ربطی ن داره.
دیشبم شوهرم رفت برادرش رو ببره کمپ
ولس گفت تو کمپ بدتر میشه. تو خونه میبندمش به تخت.
خودم ترکش میدم.
یهو همه برادر خاهرا اومدن شوهرم رو زدن. منم خواستن بزنن. شوهرمگفت برو بیرون ببرمت خونه مادرت.
داشتیممیرفتیم گفتن تو برو مادرت تورو ترشیده بندازه.
هیچینگفتم.
دوباره گفت هیچی نگفتم.
سومین بار گفت. گفتم تو ترشیده ای ک دوبار ازدواج کردی. اونم تو سن بالا
گفتن طلاقش بده زنت دوروز دیگه مهریه میخاد.
شوهرمگفت زنم اینجوری نیست
خانوادش گفتن همه مقصرا تویی
گفتم مسائل خانوادگی بمن ربط نداره
خاهراش تا سر خیابون اومدن شوهرم رو مشت و دمپایی و چک و.
یهو خواهرش گفت برو خونه مادرت چاک رو تو خیابون ب همه نشون بده.
گفنم ببخشیدا تو با نیمتنه و شلوارک الان ا مدی بیرون.
بعد شوهرش اومد گفت برین دیگه.
بخدا خسته شدم.
الانشوهرمرقت شکایت کنه از دستشون ک اینو زدن و از خونش انداختنش بیرون.
اون خونه ای ک مارو انداختن بیرونمال شوهرمه بعد از فوت مادرش . ولی سند ب اسمشوهرمه