رفتیم کافه با دوستامون بعد اسنپ گرفتم ساعت ۱۱ بود تقریبا پاشدم برم بیرون سمت اسنپ با بچه ها و دوس پسرم خدافظی کردم رفتم بعد دیدم اومده پشتم بهم گفت فک کردی من از اون پسرام که بذارم تنها بری تا اسنپ منم گفتم اره الانم چون بچه ها بهت گفتن اومدی😞 واقعا دیدگاهم این بود بهم گفت من چیزی توضیح نمیدم ولی حس کردم دلش شکست هرچند من جدی فک میکردم دوستاش بهش گفتن نمیدونم اصلا
من خودم همیشه در مواقعی که لازمه عذرخواهی میکنم اما به نظرم نکن
نمیدونم واقعا به نظر خودم حقیقت گفتم ولی حس کردم شوکه شد هرچند موقع خدافظی گفت رسیدی بهم بگو و دوست دارم و اینا ولی کلا هم وقتی ناراحته بروز نمیده ذهنم درگیر شده