بمان … دوست داشتنم هنوز بوی باران و کاهگِل می دهد/ بوی مدادِ جویده شدهی کودکی ام/ بوی گلبرگ های گل محمدی لای قرآن/ من تو را قد انگشتان دو دستم دوست دارم …
«حرف ها در قلبش تلنبار شده بود.. کوهی از خاکستر ناگفته ها...بالا آورد ، حرف هارا ، کار هارا و غم هارا ... خون از دماغ و دهانش به مانند مواد مذاب بیرون جست. به سان خرابه ای به دنبال آرزوهایش ذوب شد و فرو ریخت ، او دیگر او نشد...🥲🥲_mahoora_»