امروز اقوام شوهرم می خواستن بیان خونه ما عیادت شوهرم .بعد چون آدرس و نمی دونستن با برادرشوهر کوچک اومدن .اونا هم اومدن .بعد این جاری کوچک فقط دست داد .رفت نشست .میوه و چای تعارف کردم .برداشت نه تشکر کرد نه چیزی .آخر سر هم رفتنی من دست بچه ش خوراکی دادم به بچه های اقوام هم دادم .اونجا پیش شوهرم یه تشکر الکی کرد .
اصلا حس بدی گرفتم .نمی دونم چه اصراری هست هر روز میاد خونه ما .بعد اخم و تخم کنه .
من احترام زیادی گذاشتم به مهمونا یعنی اقوام شوهرم .زنش خیلی مهربونه .حتی کمک هم می کرد .ولی اصلا از این جاری حس خوب نمی گیرم .من بچه شو صدا کردنی هم اخم می کرد معلوم بود . بعد جاری و زن اقوام و برادزشوهر زمین نشستن رو مبل ننشستن .منم به زن اقوام و برادرشوهر بالشت دادم به جاری نه چون اون طرف دیگه نشسته بود .نمی شد بالش گذاشت .ولی این آدم چقدر باید دو رو باشه ...فازش چیه ؟اگه از من خوشش نمیاد چرا هر شب میاد خونه ما