2777
2789
عنوان

از تغییر می ترسم

136 بازدید | 16 پست

شما هم اینطوری بودید 

از ازدواج به خاطر تغییر شدید تو زندگیتون می ترسیدید? 

به نظرتون طبیعیه ?

یا اینکه فکر می کردید با ازدواج دیگه جلوی پیشرفتتون گرفته میشه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

قبل ازدواج به اینچیزا فکر نمبکردم فقط میخاستم بهم برسیم😂😂

ولی خب ادم تغیر میکنه یکم روحیات ادم فکر و دغدغه ادم عوض میشه

هرچه خدا بخواهد همان می شود☘️❤😊سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش😊☘️عمرگران میگذرد خواهی نخواهی جانه من پس لذت ببر از این نعمت💖😍
وقتی سنم کم بودمثلاحدودای ۲۰اره ولی ۲۸سالگی ببعددویت دلشتم همسرو مادرباشم

من که تو ۱۸ سالگی به شدت می ترسیدم 

الان ۲۵ ام خیلی کمتر شده 

ولی بازم تغییر ترس داره 

کلا سبک زندگی ادم 

اولویتای ادم عوض میشه

این دیدگاه هارو داشتم 

چون نمیدونستم چه مردی سر راهم قرار میگیره و همه چی برام مجهول بود 

اما سعی کردم با شناخت طرف مقابل قدم بردارم و برای همین تاحدی مطمئن بودم فردی نیستند که بخوان عقایدشون رو به من تحمیل کنند 

یا منعی برای تحصیل و شغل من باشن 

در کنار شناخت برای خودم تضمین گرفتم و اون تضمین  گرفتن حق طلاق و تصمیم تامه در امور مهاجرت یا اشتغال بود 

البته الان میبینم که ازدواج با آدم درست اصلا جای هیچ نگرانی نداره و از ازدواجم راضی و شاد هستم 


قصد من تعریف اوصاف زندگیم نبود فقط اینطوری گفتم تا بسنجید چی شد که الان از ازدواج راضی هستم 

اولا شناخت و دوما تضمین اساسی 

بنا بر این با شناخت و تضمین هیچ ازدواجی نمیتونه آسیب زننده باشه 





پزشک ( MD _ Ph.D - genetics ) 
این دیدگاه هارو داشتم  چون نمیدونستم چه مردی سر راهم قرار میگیره و همه چی برام مجهول بود  ...

مسئولیت های جدید باعث نمی شد وقت برای هدفای شخصیتون نداشته باشید ? 

چطور برنامه ریزی می کردید ? 

من یک قسمت از نگرانیم خودمم که خیلی توانایی این رو ندارم چندتا کارو با هم انجام بدم

من که تو ۱۸ سالگی به شدت می ترسیدم  الان ۲۵ ام خیلی کمتر شده  ولی بازم تغییر ترس داره&nb ...

این ترس ازتغییرو برعکس نیازبه تغییرتوادمای مختلف متفاوته مثلایادمه دبیرستان دوستم تو۱۸سالگی میگفت دوست دارم بچه داربشم ....بنظرم هرقت ازدرون احساس آمادگی و نیازکردی زروسمت تغییرچون اینطوری لذتش بیشتره و ازپسش بهتربرمیای

مسئولیت های جدید باعث نمی شد وقت برای هدفای شخصیتون نداشته باشید ?  چطور برنامه ریزی می کردید ...


من  نیروی کمکی تو‌ منزل استخدام کردم 

شماهم میتونین همین کارو کنید یا با برنامه ریزی خودتون انجام بدین 

وظایف تون ربطی به اهداف تون ندارن  عزیزم 


پزشک ( MD _ Ph.D - genetics ) 
این ترس ازتغییرو برعکس نیازبه تغییرتوادمای مختلف متفاوته مثلایادمه دبیرستان دوستم تو۱۸سالگی میگفت دو ...

از اینکه علاقه دارم ازدواج کنم مطمئنم 

ولی ترسمم زیاده 

انگار دوتا نیروی متضاد دارن با هم میجنگن

احتمال میدم ترسم از ازدواج بخاطر طرز فکرایی که دارم باشه 

مثلا همین که جلوی پیشرفتمو می گیره


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792