فردا ترمیم ریاضی دارم کمردرد و تهوع هم دارم مادرشوهرم بهم پناه داده که دور از چشم شوهرم بشینم بخونم خودشم نشسته بالاسرم یا هی خم وراست میشه برام آلوچه و توت فرنگی و بیسکوییت میاره🥲🥲🥲محبتهایی که این زن تو شهر غریب این چند سال به من کرده مادرم یک هزارمشم برام نکرد.... با اینکه تک دخترم عشقش داداشام و زناشونه
الکی به شوهرم گفته فردا مهمون دارم ژل و دسرارو زنت میخوام برام درست کنه که منو امشب نگه داره طبقه پایین😁
پ.ن:تاپیکای قبلم هست باردارم و وسط مطالعه برای کنکور ناخواسته باردار شدم شوهرم به شدت نگران وضعیت بچه و مخالف ادامه دادن منه مدام سر این موضوع بحث داریم(وارد 8ماه شدم)