سلام
خوبی ؟
امیر میخوام چند تا کلمه منطقی حرف بزنم باهات از سر احساس هم ن کاملاً منطقی هر حرفی که الان میخوام بزنم یکماهه دارم بهش فک میکنم دوس ندارم ضربه بخوری دلت بشکنه از اول هم گفتم ما ب درد هم نمیخوریم من واسه این نمیام بیرون چون نمیخام بیشتر وابسته بشی که ضربه بخوری چون خودم ضربه خوردم هنوزم که هنوزه بعداز ده یازده ماه آدم اول نشدم
مامانم با رل داشتن من مخالف ن اینکه برا تو برا اونم مخالف بود ۴۰ درصد باعث جدایی من مامانم بود بقیش هم خیانت اگه واقعا منو دوست داری باهم دوست معمولی باشیم من هر هفته نمیتونم بیرون بیام چون شرایطش نیس ملایر هم خیلی کوچیکه نمیشه نمیشه ما هر هفته بریم بیرون چون یکی ببینه مشکلی برا تو پیش نمیاد این منم که میسوزم و اون قدر هم درسو آینده زندگیم مهمه و دوسش دارم و ارزش خودمو میدونم که ی کاری که تهش معلوم نیس رو انجام ندم من بابام خیلی با آبروعه و آدمی که همه تقریبا میشناسنش اصلا دوس ندارم آبروم بابام در خطر بندازم
من دوس دارم کسی که با منه آدم حسابی باشه اصیل باشه با خانواده باشه ب بلوغ عقلی رسیده باشه خوب و بد رو تشخیص بده
ن یادم که از خودکشی و قرص سیگار و عرق و اینا حرف بزنه و انجام بده واقعا با ی همچین آدمی نمیتونم ب هیچ وجه کنار بیام
من ی آدمی ام که ب بلوغ عقلی رسیدم چیزای که از زندگی میدونم خیلی بیشتر از سنمه که شاید آدم ۳۰ ساله ام ندونه من اجتماع رو تقریباً کامل میشناسم بعداز اون جدایی ام خیلی ب خودم اومدم من اون سری از سر سادگی و نادونی دلمو دادم و این بلا سرم اومدم حتی ی استرس ساده ام نمیتونم داشته باشم فوری فشارم میاد پایین و واقعا دیگه توان شکستن و آدم اول شدن هم ندارم
بازم میگم رل ن ی دوست معمولی
من دیگه رل نمیخام و نمیزنم چون واقعا این کار ته نداره و هنوزم اثبات نظر نداریم چرا چون تو شرایط مختلف قرار نگیریم ما چ بخوایم چ نخوایم دختر تا ۲۰ یا ۲۲ سالگی نظرش عوض میشه پسر هم تا ۲۵ سالگی نظرش تغییر میکنه دیدم که میگم
همه این حرفا ی شبه تصمیم نگرفتم که بگم یکماهه دارم فکر میکنم که بگم .