دوستان دختر همسایمون هرازگاهی میاد بادخترم بازی میکنن ک هردو تاشون 4سالو خورده ایی هستن بعد امروز همسایمون اومده میگه یه چی بگم بهت گفتم بفرما میگه وقتایی که خودت تنهایی بزار دخترم بیاد خونتون وقتی شوهرت هست یا برادری برادرشوهری نزار بیاد خونت اخه ادم میترسه خودت که شنید ی تجاوز میشه به بچه خودمم هنگ بودم اخه من به تنها چیزی که فکر نمیکردم همین بود همیشه ترس داشتم نکنه بچش تو خونم بخوره زمین جاییش زخم اینا بشه ازاین چیزا میترسیدم ولی من الان نفهمیدم توهین کرد یا چی؟؟اخه میگم ادم بیشعور تو که تا این میترسی اعتماد نداری غلط میکنی بچتو میفرسی خونه من واقعا چی فکر کرده بود که اینارو تو رو من میگفت😑😑
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
توام میگفتی .وقتایی که خونه هستی بچتو اینجا نفرست.اخه شنیدی که مردم اینروزا حوصله بچه بقیرو ندارن
میم های نی نی سایتی اینجا میزارم😁 😎حافظ کل سوره( قل هو الله احد)..😎ساعت ۱۲ شب به بعد توی سایت پادزهر لازم میشین بس که سمه😌من وقتی میام نی نی سایت خودم میریزم پشما م میمونن آخه یکی نیست بگه ماذا فاذا لاذا چاذا بلاذا
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...