5اردیبهشت عروسی دوستم بود
کلی واسش، ذوق داشتم و لباسم گرفتم
یروز قبلش گفتن حال مادربزرگم بده و دوروز بعد رفتیم پیشش واقعاااا حالش بدبود اینجوری بگم رو ب مرگ بود و باهمه داشت خداحافظی و میکرد و همرو میبوسید و بعد 7روزم فوت شدن
من نتونستم عروسی دوستم برم و خودمم خجالت داشتم ک چیزی بگمش ولی برای مراسمای مادربزرگم بهش پیام دادم و بهش رسید و جواب نداد
توی روبیکام پیام دادم خوند جواب نداد
پیام عادیم واسش میره و جواب نمیده
زنگ نزدم چون نه حوصله دارم ن میخام توجیه کنم و...
میدونم خودمم مقصرم اما اون نباید درک کنه؟ تصمیم گرفتم دیگ کاریش نداشته باشم وقتی درکم نمیکنه هرتوضیح و تماسی خودمو کوچیک میکنه
درصوتیک خودش میدونس تا لباسم خریدیم