با اینکه دوست بودیم ولی به شدت وابسته هم بودیم بابام با ازدواجمون موافقت نکرد اصرار های من هیچ تاثیری نداشت خانوادش اومدن بابامو منت کرد وای تاثیر نداشت بهم گفت تو بچه ننه ای با من یا بابات بزن از خونه بیرون نمی دونم درسته با غطهه من هیچوقت نتونستم توی روی بابام بمونم
امروز اولین روز جدایمون بود صبح بهم گفت اگه بهم پیام بدی به بابات میگم شب خودش پیام داد من برای عشقمون هرکاری کردم داشت گریه میکرد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ وقت خانواده ضرر تو نمیخوان خوشحال باش عزیزم ایشالله یه پسر بهتر فقط یه چیز از تجربه بهت بگم حتما با کسی ازدواج کن که پشتوانه مالی داشته باشه برای زندگی
عزیزم براش بجنگ وگرنه تا اخر عمر حسرت میخوری و اگه زن بهترین پسر دنیا هم بشی دلت پیش این میمونه
گلم اصلا درست نیست پدر مادر بده آدمو نمیخوان خودتو بزار جای پدر مادرش بچت باهات مخالفت کنه الا بلا بگه باید به همین شوهرم بدی ندی میجنگم فرار میکنم چه حالی میشی تجربه عقل سنشو دارن که کمکم کنندا این باشند که بچشونو بدبخت نکنن
وضع مالیمون خیلی بهتر از اوناست نه فقط شش ماه عقد بود ۱۸
خوب عزیز چرا تو ۱۸ سالگی با ی مردی که قبلاً عقد داشته ازدواج کنی؟ اگه وضع مالیتون خیلی خوبه هم اصلا تو این سن نمیتونی زندگی متوسط داشته باشی و هر روز با شوهرت دعوا میکنی