رفتن با برادرای دیگش پول گذاشتن به خواهراش و زن باباشون عیدی دادن( عید نوروز که گذشت) به من نگفته بود منم از جاریم شنیدم به شوهرم گفتم میگه نه اصلا
بعد حالا عیدیه مهم نیست واسم این دروغ گفتنه مهمه برام خیلی مهم شد از یکی دیگه پرسیدم اونم تایید کرد
حالا این به کنار همون جاریم که اینو گفت یه چیز دیگه هم گفت که همسر من شریکی با برادرش قرعه کشی خونگی نوشتن چند سال قسط داده بعد من اطلاع نداشتم تا اینکه شوهرم برنده میشه جاریم زنگ میزنه به شوهرم میگه برنده شدیم مبارک باشه شوهرمم میگه فقط به زنم نگید زنگ بزن به اون صاحب قرعه کشی بگو به زنم نگه( اونا که تو قرعه کشی هستن همه فامیلای شوهرمن)
حالا من نه آدم ولخرجی هستم که نگران باشه خرج ولخرجی میکنم نه میخوام از چنگش دربیارم از اول زندگی هم فقط و فقط فکر پس انداز و پیشرفت و اینا بودم اصلا دلیل پنهان کاری اینجوریش رو. نمیفهمم
اینا رو چند ماه پیش جاریم گفت اول فکر کردم جاریم دروغ میگخ منو ناراحت کنه تا امروز از یه نفر سوم پرسیدم جریان عیدی رو تایید کرد ولی گفت از قرعه کشی خبر نداره
خودم حدس میزنم حالا که جریان عیدی درست بوده قرعه کشی هم درست بوده( انگار مبلغ 50 میلیون برنده شده )
از غروب با شوهرم حرف نمیزنم حالم ازش به هم میخوره فکرم مشغول شده