من میخواستم امروز جارو برقی بردارم برادر همسرم در واقع باجناق هم میشن ب شوهرم زنگ زد اینو شنیدم ک ب شوهرم گفت باباشون خیلی باحاله حالت مسخره داشت براش توضیح میداد شوهرمم انگار نمیتونست چون پیشش هستم حرف بزنه بعد ناراحت شدم رفت اون اتاق بعد پایان تلفنشون ب شوهرم گفتم چی میگفتید اونم گفت داداشم هست داشتیم حرف میزدیم گفتم کیو مسخره میکنید من راضی نیستما یهو شوهرم عصبانی شد و گفت توومریضی میخوای ببرمت دکتر گفتم من شما رو میشناسم مسخره میکنید گفت کدوم الاغ رو میخوای مسخره کنیم بعد با من قهر کرده انگار ی چی طلبشه داشت بیرون میرفت ازش خداحافظش ک کردم گفت کاری نکن ی بلایی سرت بیارما ....بنظرت چیکار کنم ؟؟؟