2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ابجیم

دوستم

پسرم ک نمونه کامل خالشه

انقد دوسشون دارم ک دلم میخواد همش پرحرفی کنن😁

 مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.

من پیش همسرم پرحرفم😬

جوجه سفید من تو قشنگترین هدیه امسالم بودی بقول همه تو عیدی امسال من از طرف خدایی♥️الهی قربون خنده هات برم من من همون دختر لوس خانواده..همسر لجباز و غرغرو و یکدنده..عروس پر از شیطنت و زود رنج ام که برا تو صبورترین و قوی ترین مامانم♥️الهی خدا تورو برامون حفظ کنه..دوست داشتین ممنون میشم برا پسرم صلوات بفرستین و بهم بگین منم براتون صلوات کبیره بخونم💟

+++ 

من ورور جادو ام

لطفا این تاپیک رو مطالعه کنین  👉🏻 *امضام خونده شه* من ۱۴-۱۵ سالمه .. قبل از اینکه بپرسین «با این سنت تو سایت چیکار میکنی» پیشنهاد میکنم تاپیک بالا رو بخونینمن هنوز همون ENFP شیطون و خجالتیم :))  آدما میان و میرن ... ولی دنیا باقی می مونه :)  این چیزیه که اهمیت داره .. خودت باش دختر .. هیچکس از «دیگران» بودن به جایی نرسیده :)!

من ، دلم مسخواد فقط حرف بزنم سوال بپرسم 

جوری میشه دیگه بهم میگن بسه😆

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سریال see

samirsd | 56 ثانیه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز