سلام دوستان این عشق بچه که خیلی بزرگه و میگن باید مادر بشی تا بفهمی میهش توصیف کنید؟آیا به تمام دردسرها و دغدغه هاش میرزه؟وقتی بچتون ناراحته یا خدای نکرده اتفاق بدی براش میفته چطور تحمل می کنید ؟ایا این ناراحتی برایمشکلات بچتون پشیمونتون نکرده؟
فکر کنم اگه اگاهانه و با در نظر گرفتن توانایی هات و دونستن سختی ها تصمیم بگیری می ارزه
اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
بنظر من نمیارزه چون دل نگرانیم نسبت بهش خیلی زیاده و داغونم از ترس اینک همش مریضم و تنهام با بچم دلم براش خیلی میسوزه الکی الکی همش تو درد و مرضم خسته شدم
امروز پشیمون شدم از بچه دار شدن.بچه دار شدنم شانس میخوادیکی بچش ارومه.یکی مث من وحشی.یه دندون پزشکی رفتم امروز نفهمیدم دکتر چی گفت من چی باید میگفتم و نکفتم
نسلی عاشقت شد که هرگز تو را ندید🖤لطفا اگر با نظرم مخالفی ریپ نزن.با احمق بحث نمیکنم اگر ریپ نزدم حتما حجم حماقتت خیلی بوده. متنفرم از خانمایی که میان تو تاپیک بقیه قربون صدقه شوهرشون میرن، مثلا طرف تاپیک زده شوهرم تو جمع ضایم کرد پست میزاره قربون شوهر خودم که تا حالا ضایم نکرده، تاپیک میزنن شوهرت بهم پول نمیده یکی میاد میگه قربون شوهر خودم که همه کارتاش دست خودمه😐😂بیزار از کلمه آقایی و اونایی که آقایی میگن. جهان سوم جایی است که خانماش اندازه النگوها تو دستشون دندون خراب تو دهنشون دارن