ب شوهرم گفتم باید بیای بریم توافقی طلاقمو بدی (معتاده)اونم گفت ن من طلاقت نمیدم و...بعد گفتم توام طلاق ندی دادگاه چون معتادی آنی طلاقمو میده . گفت تورو خدا اینجور نگو من بدون تو میمیرم بغض کرد گفت فرصت بده تورو خدا اینجور نکن من خودمو میکشما منم گفتم بدرک .اگ منو دوس داشتی سمت مواد نمیرفتی
آخر شبم خوابیدنی گفت بخدا خوب میشم دیگ ترسیدم تو رو خدا بمن فرصت بده منم گفتم فرصت یبار دوبار ،سه بار ن هزار بار بعدش گفت نخیرم تو ی فرصت دیگ دادی شب بخیر گفت خوابید