یسال و نیمه باهمیم پنج ماهه عروسی کردیم شوهرم مدام ب پوششم گیر میده همش فک میکنه من اگ تیپ خاصی بزنم قصدی دارم از کارم امروز میگفت من هنوز بهت اعتماد ندارم خب من چیکار کنم بهم اعتماد کنه دیگ😢
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
خودش لابد اینکارست خواهر کسی که به خودش شک داره و خودش اینکارس به زنش گیر میده بزن له اش کن
تازه قصد داره اسممو تتو بزنه رو دستش منم قبلن قبول کرده بودم ولی با این داستانی ک پیش اورد گفتم عمرن بزارم تو منو نسبت ب ذهنت شک انداختی چون حتمن خودت قصدی داری از تتو زدنت ک فک میکنی منم مثل توعم
هر یک ماه یبار سر پوشش دعوا داریم من واقن اعصبی شدم سر این موضوع
عزیزم هیچکدومتون مشکلی ندارین شوهرت چون دوستت داره بهت گیر میده چون براش مهمی که انقد حواسش بهت هست عزیزم بهترین راه اینکه یه جلسه بزاری باهاش بیرون از خونه تو طبیعت یه جاییکه حال دوتاتون جا بیاد خودتون دوتا باشین فقط بعد باهاش در این رابطه صحبت کن براش دلیل هاتو بگو تهش احساستم قاطیش کن بعد بهش بگو من این مشکلو داشتم اومدم بهت گفتم چون فکر کردم تو میتونی برام حلش کنی بعدم آخرش حتما سعی کن به یه توافق دونفره در این باره برسید یه قانونی چیزی بزارین برا خودتون که هم شما راضی باشی هم اون البته شما هم حتما دلایل اونو منطقی و عادلانه گوش بده شاید حرف بدی نمیزنه شاید حرفشو داره بد میگه بلاخره باهم به یه توافقی برسید اینطوری بهتره بنظرم
تواضعی عزت بخش به خدا تواضع کن و در برابر فرامینش مطیع باش تا زورگویان نتوانند تو را ذلیل و فرمانبردار خود کنند ارزش هرفرد متناسب با فرمانده اوست 💕
مشاوره خوب سراغ داری بتونه مشکلمو حل کنه؟چون خودم سراغ ندارم پیش یکی رفتم میگف هرچی میگه بگو چشم خب ...
قبلش صحبت نکردید راجع به پوشش؟
آخه بعد از ازدواج که جای این حرفا نیست
کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار میگه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک همخانه باهاش ادامه بده.
امتحان کردم قبلن لج میکنه بدتر میشه همه چی و همه بر علیه من وایمیسن ک حالا گوش بدی چی میشه سره پوشش ...
خوب اگه پشت نداری پس هیچی
دیگه نه صلوات میفرستم نه دعا میکنم نه اسمتو میارم نه باهات حرف میزنم نه برات نامه مینویسم....چرا همه چی یطرفه باشه؟؟؟فقط من صدات کنم؟تو جواب ندی؟این رسمشه؟برو با همون بنده عزیزات که براشون کم نمیذاری.منم یه گوشه این دنیا زندگیمو میکنم تا .......