سلام خانما مادر شوهرم طبقه پایین زندگی.میکنه من بالا جاری ی جای دیگس اومدن سر بزن من با جاریم قط رابطم 4 ساله حالا دخترش 9 سالشه میاد بالا هر جی بخوام ب دخترم یدم ب اونم.میدم بستنی ساندویچ بارش میگیرم همش بالا پیش خودمن شاید کلا ی ساعت پایین باشن اون ی ساعتم ک.میرن مادر شوهرم چون عاشق اون.پسرشه بچشو با زنشو هم میپرسته سریع ب دختر جاریم چیزی میده بخور ولی ب دختر من.نمیده دخترم قبلا میگفت نیمخورد دیگ.اینا سو استفاده کرد میگن.ما گفتیم.نخور دخترم عاشق ساندویچ دیروز من دو تاش درس کردم حالا امشب گفتم.بریت پایین بخورین همی ک.رفت بعد ی ربع دخترم اومد بالا دختر جاریم مونده بود بعدش ک.همبرگر خورد اومد فک.کردم.مادر شوهرم برا دخترم.میفرسته ولی ن قسم خوردم ی لقمه چیزی دیگ.بچشون ندم باردارم.گفتم.بزار گناه هم.بشه دختر اون 9 سالشه مال من 7 سالشه اینم.بگم این فرق گذاشتن مادر شوهرم خیلی داره طوری ک اصن دخترم بزاش مهم نیی
شما هم نه دخترتون بفرستید پیش مادرشوهرتون نه دختر جاریتون اینقدر صمیمی باشین که بیاد ساعتها بمونه آدم بعضی رفتارهارو میبینه نمیتونه چیزی بگه و فقط باید کنترل کنه
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
شوهرم ازش بدش میاد چون از بچیگی نادیده گرفتش و فرق گذاشت من چیزی نگفتم بهش بعد خودم خواستم ب دخترم شام بدم اخه منتظز بودم ببینم برا دخترم همبرگر نمیارن بعد دیدم نمیارن خودم شام خواستم بدم دختر جاریم گف منم میخوام شوهرم گفت بفرستش پایین مگا اونا ب بچه من چیزی میدن
نی نی سایت کجاست ؟ جاییکه داده ها و آمار های علمی ، منطق و عقلانیت حرف آخر رو میزنه :) در واقع اصلا حرف نمیزنه :) لذا کامنتام به مذاق بعضی ها خوش نمیاد :)
شوهرم ازش بدش میاد چون از بچیگی نادیده گرفتش و فرق گذاشت من چیزی نگفتم بهش بعد خودم خواستم ب دخترم ش ...
افرین شما چیکار کردین؟؟؟
خونه ی ما دورِ دوره ، پشت کوههای صبوره پشت دَشتای طلایی پشت صحراهای خالی خونه ی ماست اونورِ آب اونورِ موجهای بی تاب پشت جنگلای سروه توی رویاست،توی یه خواب،پشت اقیانوسِ آبی پشت باغای گلابی اونور باغای انگور پشت کندوهای زنبور خونه ما پشت ابرهاست اونور دلتنگیِ ماست تهِ جاده های خیسه پشت بارون پشت دریاست💖💖💖💖💖💖💖بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم اَتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه...بارون بارونه دلم تنگه پرتقالمن گلپر سبزه قلب زار من منو ببخش از برای تو هرچی که بخوای میارم اَتل و متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه عطر و بوش همین غم و شادیه کوچیک و بزرگمونه.💖
من خودم عروسم بخاطر خدمات زیادی که شوهرم به پدرومادرش میکنه که البته وظیفشم هست،اونا دیوانه وار دوسش دارن و حرف شوهر من خیلی پیششون برو داره، به دنبال این مسائل احترام منو هم خیلی زیاد دارن و منم که واقعا دلی دوسشون دارم. بچه های مارو خیلی زیاد دوست دارن طوری که یکی از جاری هام توو روشون میگه شما فقط اونا رو دوس دارین ،حقیقتا من معذب میشم خیلی کمتر میرم تا دلخوری پیش نیاد. آخه بچه های من جونشون برا بابابزرگ مامانبزرگشون درمیره انقد که احترام میذارن احترام هم میبینن. ولی ای کاش بزرگترا بچه ها رو قاطی این مسائل نگنن و فرق نذارن اینو از ته قلبم میگم