من در تلاشم برای طلاق
شش ماهه بدون شوهرم زندگی میکنم خودم شاغلم پسرم دو سالو نیمشه با منه
داداشم همسایمونه چند متری اونور تر
بعد تا حالا نشده یبار زنگ بزنه بگه بیا یه نون هم برای تو خریدم یا خریدت چیه من برات انجام بدم .
اما انقدر هم پر رو هستن ک اگر مثلا موقع خرید منو بیرون ببینه باز خواست میکنع ک چرا اومدی بیرون میگفتی من میخریدم درصورتیکه یه هفته پیش پسرم مریض شد بهش زنگ زدم گقتم یه شربت بگیر براش گفت من خودم مریضم نمیتونم دیگه هم اصصصلا سراغی نگرفتاااا
حالا بدرک من اصلا انتظار ندارم اما زورم میاد ک فقط دنبال نقطه ضعف گرفتن از منه
خونه ما دو طبقه سع واحد دارن
اونوقت داداشم دیشب زنگ زده ک اینا کی بودن از خونت اومدن بیرون ؟!!!!!!
گفتم چمیدونم شاید واحد بغلی مهمون داره
گفت نه فک کردم ایمان و فاطمه اومدن خونت( برادر شوهر و خواهر شوهرم)
بعدم اخرش یجوری جواب میداد با شک انگار قانع نشده
حالم ازش بهم میخوره به درد نخور عوضی