من خنگ نیستم همه ازهوشم تعریف میکنن اماشوهرم نه مسخره میکنه هرچی میشه یه اشکالی یع چیزی انقدرکه میترسم چیزی ازش بپرسم
داشتم باهاش تلفنی حرف میزدم گفتم کجایی گفت توراهم تواون شهربودم دنباله داروبرای خواهرم حالاپیدانشدمیخوام بیام این شهربگیرم بعدحواسم نبودگفتم اینجاپیداشد؟
بعدمیگه چقدرباهوشی تومن هنوزنرسیدم اونجابگردم چطورمیگی گفتم منظورم این بودبقیه گشتن بودمیگفت نه بابامنظورت دقیقاهمین بودچقدرباهوشی توبایدجزیکی ازمسئولین میشدی و...این باراولش نیست سراین چیزای کوچیک مسخره میکنه چیکارش کنم فحش دادم گوشی وقطع کردم قهرم کردم قبلاکارساز نیست چیکارش کنم لعنتی رواه