امشب مهمونی بود خونه مامانجونم قرار شد من بمونم خونه درس بخونم مامانم آماده شد اومد خونه مامانجونم بابام موند خونمون بعدا بره
خودش آماده شد منم که آماده نبودم بزور گفت آماده شو منم مانتو پوشیدم شاملو انداختم سرم اومدم😭😭😭الانم نرفتم پیش مهمونا اومدم اتاق بالای خونه مامانبزرگم
با این قیافه و سرو وضع نمیخوام برم😭زنموم هم هی میگه کو فلانی
😭😭😭الهی بابام بره زیر ماشین هیچوقت ازش خوبی ندیدم😭😭😭😭😭