۱۲ روز پیش با شوهرم دعوام شد و اومدم خونه پدرم از اینکه اومدم ناراحت نیستم چون شوهرم خیلی اذیتم میکرد میخواستم بفهمه هرکاری که بخواد نمیتونه بکنه ولی الان بلاتکلیفم و ناراحت از زندگی خرابی که دارم بالاخره خونه پدرومادرم راحت نیستم ولی خونه خودمم خوشم نبود دلم از شوهرم خیلی شکسته که انقدردبی غیرت و نامرده انقدر واسه زندگیش از خودم گذشتم الان یه سراغی ازمن نمیگیره میدونم الان مادرو خواهراش چقدر خوشحالن
شما بودید چیکار میکردید که فکرتون مشغول زندگیتون دیگه نباشه؟