دوستان سلام، هفته ی پیش منو نامزدم همو دیدیم اونجا بهم گفت دوستم واسه مهاجرتش مهمونی گرفته منم دعوتم گفتم خب برو حالو هوات عوض شه، پریروز ویدیو کال کردیم گفت فردا میخام برم دیدم آرایشگاهیو تیپی و..( درصورتیکه وقتی اومد منو دید آرایشگاه نرفته بود) خیلیم منتظر زنگ دوباره بود واسه آدرس باغ، اونجا شک کردم
خلاصه دیدم زنگم زد ک من دارم میرم اگ نشد زیاد باهم حرف بزنیم ببخشید گفتم اوکی خوش بگذره ، دیگ اصلا خبری ازش نشد فقط یبار بهش پیام دادم مختلطه؟ گفت نه پسرونس و تمام ، دیگ ن بهم پیام داد ن بهش پیام دادم گفتم خب پس سرش گرمه ک حتی یاد من نیست، شب هم مونده بودن دیروز عصر من زنگش زدم گفتم چرا خبری ازش نیست نکنه اتفاقی افتاده کلی زنگ زدم جواب نداد اصلا سابقه نداشت جواب نده دیدم خودش زنگم زد گفت ما داریم برمیگردیم با بچه ها خودم برگشتم خونه زنگت میزنم، همین ک گفت خدافظ تو این حین من یه صدای دخترونه شنیدم و سریع قط شد، اما آرامش خودمو حفظ کردم و چیزی نگفتم ،،شب ک برگشت بهم زنگ زد گفت جات خیلی خالی بودو این حرفا گفت یچیزی بگم گفتم بگو گفت ما بیرون شهر بودیم رفتیم تو باغ دیدیم دوست دختراشونم آوردن من نمیدونستم وگرنه نمیرفتم ،گفتم خودم شنیدم صداشو اما ب عنوان شخصی ک بهش متعهدی حقم بود از وقتی ک فهمیدی بهم بگی من ک بهت نمیگفتم برگرد گزاشتی عشقو حالتو کردی ترسیدی حینش کوفتت کنم یا بگم برگرد؟ الانم فهمیدی من پشت تلفن صدارو شنیدم وگرنه رو نمیکردی، بعدشم گفتم تو از اعتماد من سو استفاده کردی ، اون دوستات ک سرخود دوست دختراشونو نیورده بودن حتما میزبان قبلش اطلاع داده ک اگ خواستین بیارین قطع ب یقین به توام گفته اما تو میدونستی من بابام اجازه نمیده شب جایی بمونم نخاستی بگی ترسیدی تورم نزارم بری(: حالام کلا بلاکش کردم از همه جا
ازین ناراحتم ک تو این۲۴ ساعت حتی یه حال ازم نگرفت گذشته از اینک ۲۴ ساعت چنتا دختر پسر تو یه اتاق کوچیک خوابیدن خودش میگ اگ میخاستم میتونستم بهت نگم اما من میگم فهمیده صدارو شنیدم وگرنه چرا تو اون ۲۴ ساعت نگفت؟؟ گزاشت برگشت بعد گفت
چ تصمیمی بگیرم حالم واقعا بده شما جای من بودین چیکار میکردین؟