اسیااا بیاین براتون تعریف کنم از اشنایی خودمو همسری که فردا عقدمونه😍راسته کمیگن تو هر چیزی ی حکمتیه شهریور ۱۴۰۰ رفتیم با داییم شهربازی رفیقشو اورده بود اونجا ما از هم خوشمون میادو چندماه بعد اینستا همو پیدا میکنیمو(بماند که چقدر دردسر داش😂) راسته ک میگن عدو شود سبب خیر! یک شب داییم زنگ میزنه میگه برا رفیقم یکی از رفیقاتو جور کن منم اتیشی میشم میرم بعش میگم ارهههه زشته که دیگران براتون خطو نشون میکشن خودت از خودت اختیار نداری و و و 😅😂تهشم گفتم یکم چشماتو باز کنی بد نیس اطرافتو ببین شاید کسی حواسش بت باشه اونم شرو کردددد گف من چندماهه عاشقتمو بخدا من نگفتم عمونجا بود ک بعم پیشنهاد دوستی داد
چندماه ک گذشت بعدم اومدن خاستگاری:)
بماند ک سختی زیاد کشیذیم چون همسرم اصالتا لبنانیه(عرب) هست و خانواده من یکم سخت بود تا راضی بشن ولی خب الان راضی شدن و بعد کلی بالا پایین الان فردا عقدمونه🥺💙
خلاصه اسیا خاستم براتون تعریف کنم ک منم عروس شدممم🥺برام دعا کنین🥺😍💙