یه مرغ عشق افتاد تو بالکن آوردیمش خونه توی این چند روز حرف نمی زد، غذا کم میخورد امروز دیدم داره سعی میکنه قفس و بشکنه بره آخه هنوز وقت نکرده بودیم براش قفس بگیریم سبد پلاستیکی بود که یک قسمتش شکسته بود
بعد من همش به این فکر میکردم که این توی قفس ناراحته اگر بزاریم بره درسته عمرش کوتاه میشه ولی حداقل خوشحاله اون مدت ،واقعا هر وقت میدیدمش غصه میخوردم براش
امروز دیدم برادرم آزادش کرده رفته
ما فقط نیتمون خوشحالی اون بود اما الان میگم نکنه اشتباه کردیم و گناهش گردنمونه