اثاث کشی دارن واقعا دارم جر میخورم زیر این همه کار کردن دوردزه میرم خونشون همش داریم بستع بندی میکنیم منو خواهرم دوتایی فقط خودشم که شاغله اون یکی ام که نمیاد کمک اون یکی دیگه از خواهرمم سرکاره بیادم خودشو میزنه خستگی
امروز هر کابینتی رو باز میکردیم کتری قوری میزد بیرون کفرم در اومد بخدا
یا بشقاب چینی یه عالم اخه میخوای چیکار مادر من
۶ تا سماور
قابلمه نگم بهتره واقعا حرص خوردیم با خواهرم اخرشم میگه من اینارو یه قرون یه قرون جمع کردم خریدم خوب چه ربطی داشت
مثلا ۱۲۰تا بشقاب استیل دیس مانند میخوای چیکار 😐😐😐یا ۳۲ تا پارچ 🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️میخواستم بندازم بره دلم نیومد قابلمه تفلون سه دست داره روحی یه عالم داره میگفتم بهش حداقل روحیا رو بده بره تفلون بسه روحی خسلی بزرگا بمونن قبول نکرد 🤦♀️🤦♀️🤦♀️یا ابکش وااااای روانی شدم چهار دست کامل ابکش لگن داره بعد باز تیکه تیکه خریده انقدر از تیکه تیکه خریدم بدم میاد خوب ۴ دست داری اینارو بفروش بره انقدر غر زدم اخر ابکش تیکه هارو انداخت رفت 🤦♀️🤦♀️🤦♀️دبه ماستارو دلش نیومد بندازه گفت نظری میپزه مادر شوهزت ببر بده بهش بریزه توش پخش کنه 😐از هر یه گوشه چایی یه بستع میزد بیزون قند روغن تازه فهمیدم مامان ول خرجه من فکر میکردم جمع کنه 🤦♀️🤦♀️🤦♀️🤦♀️