امروز رفتیم پیش پیمان کار خونهی خواهرم.بعد از چندین سال میخوان خونه خواهرم رو تحویل بِدن.بعد خونش مسکن مهره.همه چیزش کامله فقط گاز کشی نشده و آسانسورش وصل نیست،گاز کشیش هم پیمانکاره گفت اگه شرکت عمران پول بهمون بده تا برج ۶ تموم میشه.یه خانمه و با بچهش اومده بود پیش پیمانکاره میگفت مستاجرم اجاره ها بالا نمیتونم اجاره خونه بدم.میخوام بیام خونهی خودم بشینم،خونهش تو بلوک خواهرمه.پیمانکاره هم میگفت خونت گازش وصل نیست بدون گاز میتونی بیای بشینی شاید گاز کشیش طول بکشه،خانمه هم گفت اشکال نداره کپسول میارم.مستاجری خیلی سخته تو این دوره زمونه.ما خودمون بعد از بیست و خوردهای سال تونستیم صاحب خونه شیم.بازم پدر و مادرم اونموقع عقلشون رسید این دوتا خونه رو از مسکن مهر گرفتند.مگر نه ما حالا حالا ها نمیتونستم خونه دار شیم.
راست گفته بنده خدا بدون گاز کشی میشه ولی بدون خونه نمیشه 🤕
دخترک له له کنان در حال رفتن به نانوایی بود .ادامسش رو تف کرد روی زمین .دم نانوایی دید اسکناسش نیست راه رفته را اینبار ارام برگشت روی زمین چشمش دنبال اسکناسش بود نزدیک ایستگاه اتوبوس اسکناس زیر پاشنه کفش خانمی بود ایستگاه شلوغ بود تا خواست جلو برود و به خانم بگوید پولم زیر پای شماس خانم سوار اتوبوس شد پول هم با کفش خانم رفت .اسکناس با ادامس به ته کفش خانم چسبیده بود 😐😐😐
دقیقا، مستاجری خیلی سخته، تا چشم بهم میزنیم موعد اجاره میرسه. و بدتر از همه گیر صاحبخونه ی بی انصاف و اذیت کن افتادن خیلی بدتره که ما متاسفانه همچین مشکلی داریم. اصلا بلد نیستن و یاد نگرفتن که چطوری مستاجر داری کنن و انقدر مستاجرشونو که هیچ اذیت و آزاری بهشون میرسونه و نمیذاره یک برج اجاره عقب بیوفته، و انقدر اذیت نکنن و حرص آدمو در نیارن و پشت سر خودشون آه و نفرین نذارن
سخت تر اینکه ما گیر صابخونه های عوضی همش میوفتیم یکی پولمونو نمیده با دعوا میگیریم یکی اذیت میکنه واقعن بعد ۷سال خسته شدم
در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش یه مردادیه جذاب
واقعا خیلی،سخته... بعد یک هفته تاخیر صاحبخونه خونه رو بهمون تحویل داد،هیچ کاری نکرده بود،نه آبگرمکن،نه تلفن،نه حموم،هیچی،انقدر حرص خوردم،دوباره تیروئیدم اذیتم میکنه و عود کرده،ده روز تموم سرو کله زدم و دنبالش رفتم تا کمی از کارا رو ردیف کنه،اونم خودم تعمیر کار آوردم،بابدبختی پولشو ازش گرفتم،،تازه هنوز تلفن هم مونده دوهفته دیگه،،،یه خونه طبقه چهارم بدون آسانسور... بخدا دیروز اسباب میچیدم و اشک میریختم،،۲۲ ساله مستاجرم،گاهی میگم خدایا ناشکری نباشه،ولی دیگه خسته ام از زندگی...