دوستم داروساز هست و دوست پسرش طلافروش هست
رابطه خوبی با هم دارن
اوایل قصدشان ازدواج بود منتهی دوستم قصد مهاجرت واسه کارو زندگی داره
از طرفی مدل خانواده هاشون بهم نمیخوره و ..
دیگه نظر هر دو عوض شد
میگه مدام درمورد طلسمی جادو و دعا صحبت میکرد
که بدخواهان واسه طلافروشی دعا میگیرن و ...
دیروز دوستم گفت پسره ازم پرسید اسم مامانت چی بود چی تو خونه صداش میزدن ؟!!!
میگفت گفتم واااا اسم مامانم چکار داری تو؟! مگه نمیدونی خودت ؟!
خلاصه امروز عصر رفته طلافروشی
پسره گفته مشتری امروز کم بوده
اول اسپند دود کرده بعدم کاغذی انداخته رو آتیش
خلاصه میترسه میگه نکنه واسم دعا درست کنه
گفتم شما هردو نظرتون واسه ازدواجتون عوض شده
تو که داری مهاجرت میکنی
آین هم زن میگیره بعدش
چرا باید برات دعا بگیره و...؟!
شما نظرتون چیه؟؟؟
بنظرتون اگه دعاش کنه چرا باید دعا کنه؟!