من یبار مادربزرگم از زیارت اومده بود مهموناهم زیاد بودن مخصوصا مهمونایی ک ماها باهاشون رودربایسی داریم بعد ب من گفتن بیا این روسری هم برا تو
منم کولی بازی درمیاوردم ک نگو میخوام چیکار میخوای روسری بردارم ک مال تو بشه ب مامانم میگفتم ک اوناهم بشنون دلیلشو نمیدونم چرا اونطوری از خودم در اومده بودم یادم میوعته خجالت میکشم 😜😜😜