من وقتی عقد کردم شوهرم صفر صفر بود هنوز درس میخوند و خوابگاهی بود وقتی ازدواج کردیم بعد یک هفته شوهرم رفت خوابگاه تا درسش تموم شد ....پدرشوهرم سرمایه داره ولی کمک شوهرم نکرد تا شوهرم خودش رو پا خودش بایسته واااااقعا هم وایساد روپاش الان ۵ ساله ازدواج کردیم و شوهرم سهام دار یک شرکت هست و درامد داره ازون شرکت و ما ب کسی نگفتیم به جزء تعدادی محدود.... دست پدرشوهرم درد نکنه ک کمکمکون نکرد سبب شد شوهرم رو پاش وایسه واقعا
من وقتی عقد کردم شوهرم صفر صفر بود هنوز درس میخوند و خوابگاهی بود وقتی ازدواج کردیم بعد یک هفته شوهر ...
البته سختی هامونو بهتون نگفتم خییلی بیش ازونچه ک فکرش رو کنید ما نداری کشیدیم خیلی کارار کردیم دو نفری تا ب اینجا رسیدیم ولی ناشکری نکردیم حتی از شهرمون رفتیم توانایی اجاره نداشتیم واقعا سخت بوووود خیلی شب نون و چایی خالی خوردیم سختیااااا مون زیاد تا خدا مارو لایق دید شوهرم از طریقی تونست تو شرکت سرمایه گذاری کنه