دختری ک موهاش دقیقا بلنددد
شاااد
قهقه میزد و با دوستاش شاااد و شنگول بود
همجا ی دستی برده بود
اهنگ میزاشت طراحی میکرد
میشست ساز میزد و آواز میخوند و تو مهمونی ها میخوند همه زل میزدن بهش و ماتشون میبرد
ورزشکار حرفه ای روزی سه تا باشگاه میرفت برای مسابقات ش سر سخت تمرین میکرد
درساش عالی بود عالی
تو همچی زبان زد بود
قوی بودنش
جسارتش
شاد بودن و پر انرژی بودنش
اینکه مث بقیه ضعیف نیست دل نمیبنده
هوشش فوق العاده بود
یهو شد ی دختر شدیدا احساس
ی دختر وابسته
دختری ک همه کار هاش رو گذاشت کنار
میگفت درسامو نیمفهمن یاد نمیگیرم
دل بست ب یکی
کسی ک گریه نمیکرد الکی یهو اشکاش میومد
الکی جاری میشد
پیش بقیه راحت میگفت من ضعیفم
من احساسی ام
ب بقیه میگفت من درسم خوب نیست
میگفت نمیتونم
از جنع و مهمونی دیگ خوشش نمیومد
دلش میخواست بره بغل یکی گریه کنه هی
حس تنهایی میکرد
پیش مشاور رفت فکر میکرد دیوونه شده
قرص میخورد
آدما دلشو شکوندن
شبا همش گریه میکرد
فکرش درگیر بود
کسی ک سردرد نمیگرفت اصلا میگرن گرفت
عصبی شد
همش دوست داشت تو اتاق باشه تنها بدون هیچکسی
شبا همش کابوس میدید
فکر میکرد کافی نیست
دیگ خوشد رو دوست نداشت