تو شبيهِ آخرين سيگارِ بهمنِ پدربزرگي
هر چقدر هم پك بزند
و
بسته ها را يكي يكي تمام كند
باز هم در تمام شهر پيدا مي شوي
تو شبيه آخرين نخِ بافتني مادربزرگي
هر چقدر هم تمام بشود
باز شالي مي شوي دورِ گردن يكي از نوه ها
تو تمام نشدني باقي مي ماني حتي اگر
عمرِ
من
به دنيا
نباشد..