افسردگی داره خفه م میکنه
فردا عروسی دعوتم و اطرافیانم کلی آماده شدن ولی من هنوز نگاه لباسمم نکردم و ایراداشو هم برطرف نکردم
به جز برای بیرون رفتن نگاه آینه هم نمیکنم ، به خودم نمی رسم و برام مهم نیست با دمپایی پلاستیکی برم بیرون از خونه یا حتی کتونی پاره
همشم تقصیر همسرمه
شاید زیاد اهل بزک دوزک نبودم ولی دیگه اینطوری هم نبودم که خودمم از بوی بدنم بدم بیاد
از ظاهر هیچ ایرادی نداره ولی به خدا منو مریض روانی کرده
قیافه ش از من بهتره ، شغل خوبی داره ، تازگیا وضعش بهتر شده و تو خونه کمک میکنه تا حدی ولی منو مریض کرده
از اول حق نداشتم درباره خانواده ش حرف بزنم ، حق نداشتم بفهمم پولاشو چیکار میکنه
اونقدر باهام حرف نمیزد که از کوچکترین مسائلشم خبر نداشتم
فقط تو یه خط راست داریم زندگی میکنیم ، میخوریم و میخوابیم و سر کار میریم
اگه بخوایم باهم حرف بزنیم شاید به زور ده تا جمله پیدا کنیم
وقت خواب ازم پرسید برنامه ت برای فردا چیه و منم با حرکت شونه گفتم نمیدونم ، و شدم دقیقا مثل خودش
همیشه وقتی حرف زدم یا جواب نداده یا جوری جواب داده که حرفم تموم شده
نشد خواسته ای ازم داشته باشه
اوایل ازدواج فکر میکرد اگه از کاراش خبر نداشته باشم یعنی مرده و اینطوری منم حق دخالت ندارم و زن زلیل نمیشه ، دیگه نفهمید باعث میشه از هم دور بشیم ....
به بچه ۱۰ ماهه ام نگاه میکنم و ناراحت میشم همچین مادری داره ، مامانی که داره به زور روزهاشو شب میکنه